در گیرودار آشوب و حادثه کربلا، ناگاه ذوالجناح پشت از سوار تهی می بیند،
پریشان و بی قرار ، پای بر زمین اضطرار می کوبد و خود را به کنار جنازه می رساند.
باور نمی کند آنچه را که به چشم می بیند؛
زانو می زند ، بر می خیزد ؛ می چرخد، می ایستد ، پیشانی در خون سوار خویش فرو
می برد.
با یال های سفید، خون از اندام سوار می زداید.
اشک می ریزد، ناله می کند، صیحه می زند و همه نگاه های میدان را
معطوف چشم بی قرار و دل داغدار خود می کند.

ما را در سایت کتابخانه مشارکتی مسجد جامع دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 47